تبليغاتX
فصل پنجم


فصل پنجم

يوسفی هست من تو را خواب ديده ام ...

 

سهم رنج مادرم چه می شود

روسری های کرم و قهوه یی اش را

وقتی مرور می کنم

یادم می رود چه فصل هایی

گریه کرده و تقویم بابا بی خبر بوده

سهم خوشبختی اش از

ستاره های زردِ خندان

چقدر است ؟

به سهم دیه ی تو که نمی رسد !

هرگاه صدایم زدی

دو برابر مادر صدایت بلند بود

سلامِ سردِ سعادتش قرن هاست

بی جواب مانده و

به گمانم اینک فرسوده باشد

ثانیه های لالایی دیشب.

خسته نشده ام

ولی عادت هم نمی کنم

به هفته های خاکستری زن

به فصول درد متوالی و

قهقهه های متهوع ِ افسانه ی شان .

خطوطِ آرزوهای کالِ تبارشان را

به وضوح می توان شمرد

ولی اگر ارزنی شهامت داشته باشید

برایم عادی نشده

سهم رنجِ من از بودنش چقدر است؟

خسته ام

از بس پرسیدند " نام پدر؟ "

پس سهم ِ فریادهای عاصی و

درد اندودش

نه ماه گفتگوی آب گونه اش با

آینه ؟

سهم رنجِ زن چه می شود ؟

سرگیجه گرفتم

از بس تقویم دیواری اتاق را

به دنبالِ فصلِ پنجم ورق زدم .

 

 

 

سهم ساده صبوری یکشنبه 5 خرداد1387 0:53 الهام | |


Design By : Night Skin