تبليغاتX
فصل پنجم


فصل پنجم

يوسفی هست من تو را خواب ديده ام ...

تمام تنم پر از نفرین تمدنی ست

که هوس عاشقیت ندارد

کاری نمی توان کرد

الفبای من،حروفش مشتی بیش نیست

برای بوسیدن

حرف ندارد

.

.

.


دستان تو نیست؟

...

دور گردنم چیزی سنگینی می کند!

.

.

.
سهم ساده صبوری چهارشنبه 10 تیر1388 0:58 الهام | |


Design By : Night Skin