تبليغاتX
فصل پنجم - 4+09


فصل پنجم

يوسفی هست من تو را خواب ديده ام ...

 

         برای دوستم  ...

 

زمان

 مفهوم فریب فراموشی ست

ای همراهی که

عصر اسارت موی مرا

به دستان مردی نمی فروشی

.

.

.

 

کهولت بخت هم

ساز خودش را می نوازد

و باز رقاصه ی شهر

در پناه پستان هایش

چراغ ها را خاموش می کند

و شهر می می رد

تا بوسه یی دیگر!

.

.

.

 

دستهایت

الفبای شعرهای ناسروده است

آن هنگام که

من و اشک از چشم های تو متولد می شویم

تصادفی نیست این علاقه...

.

.

.

                     

سهم ساده صبوری دوشنبه 4 خرداد1388 0:23 الهام | |


Design By : Night Skin